صفحه نخست > --- > گزارشى از روزهاى پايانى عمر شيخ انصارى قدس سره | رضا مختاری
گزارشى از روزهاى پايانى عمر شيخ انصارى قدس سره | رضا مختاری11 دی 1348, 03:30. نويسنده: shams |
آيت الله سيد ابوالقاسم دهكردى شاگرد ميرزا حبيب الله رشتى (شاگرد شيخ انصارى) كه بايك واسطه شاگرد شيخ است دربارۀ شيخ در روزهاى پايانى عمرش مىگويد: روزى در نجف اشرف، از منزل خود بيرون آمدم به جهت درس. قرب خانهاى كه منزل داشتم، مقبرۀ فاضل جواد ملا كتاب بود كه صاحب شرح بر روضه است، و فرزند جليلِ شيخ حسين نجف است. والد و ولد، از اكابر علما و اعاظم فقها و از معاريف عبّاد و زهّاد نجف اشرف بودند. و من ايستادم بر در مَفْجرَّ [ظ پنجرهاى] كه رو به كوچه است كه فاتحه بخوانم و بروم درس. شيخى بود ابرقويى از مجاورين نجف در همسايگى ما بود. گمان كرد كه من ايستادم، معطّل سقّا هستم كه آب بخرم، گفت: «معطّل آب هستى؟». گفتم «نه؛ مىخواهم فاتحه بخوانم و بروم درس». گفت: «من، يك واقعه دارم از اين فاتحه خواندن. خوب است به جهت تو بگويم». و همراه من شد، گفت: «وقتى كه مرحوم شيخ استاد، آية الله الباري، الشیخ مرتضى الأنصاري، مريض شد، به همان مرضى كه از او مرحوم شدند، ايشان را بردند در يكى از باغهاى سهله به جهت تغيير آب وهوا و من در مسجد كوفه بودم، ديدم همين سركار ميرزاى رشتى كه تو درسش مىروى ـ آن وقت او را ميرزا حبيب الله مىگفتند، در سنّ شباب بود و بسيار جميل و با وِجاهت بود ـ آمد با آقا حسن طهرانى و حاجى ميرزا ابوالقاسم ـ صاحب تقريرات ـ وارد مسجد شدند و هر يك دو ركعت نماز تحيّت مسجد خواندند و بيرون رفتند. من فهميدم عيادت شيخ مىروند. من هم همراه آنها رفتم، تا رسيديم دَرِ باغى كه مرحوم شيخ آن جا بودند. حضرات ايستادند ملا رحمت الله كه مواظب خدمات شيخ بود، رفت استيذان نمايد. مرحوم شيخ در اوّل باغ زير درخت انجيرى، رختخواب ايشان را انداخته، مراجعت نمود. با اذن دخول، حضرات تشريف بردند خدمت شيخ. من، چون اوايل تحصيلم بود و در عداد آنها شمرده نمىشدم، خود را مشمول اذن ندانسته، دَرِ باغ ايستادم. چون دَرِ باغ از آن نوع درهايى بود كه خلال چوبهاى او، فُرْجِه بسيار داشت، من ديدم شيخ نشسته در رختخواب، تكيه داده، نماز جعفر طيّار را مىخواندند. بلى عادت آن بزرگوار، اين بوده كه نماز جعفر طيّار و زيارت عاشورا را ترك نمىكردند و در زهد و عبادت، ضرب المثل بودند. بالجمله گفت: شيخ، توجّهى به جانب درب باغ فرمودند، ديدند من آن جا ايستادهام، به ملا رحمت الله فرمودند: «كسى دَرِ باغ ايستاده، بگو داخل شود!». من هم داخل شدم. آقا حسن، يك طرف شيخ نشسته و حاجى ميرزا ابوالقاسم، طرف ديگر و حاجى ميرزا حبيب الله پايين پاى شيخ نشسته وشيخ پاى مبارك خود را در دامن حاجى ميرزا حبيب الله گذاشتند و فرمودند: پاى مرا بمال». من ملاحظه كردم، ديدم لحاف شيخ چيت كرباس بروجردى است، يك وصله هم دارد و دوشك او هم كرباس است و يك وصله هم او دارد و متكّاى شيخ هم كرباس چيت بروجردى بود و حشو او ليف خرما بود. خلاصه شيخ به حضرات فرمودند: «اشكال صلات حول كعبه را دفع نموديد؟». و محلّ درس شيخ، آن وقت، اين مسأله بود. حضرات جواب مىگفتند. من ديدم با اين كه اعرف تلامذه شيخ به فهم و فضل آقا حسن طهرانى بود، عمده نظر شيخ، به حاجى ميرزا حبيب الله است. بعد فرمودند به آنها كه: «اين، طريق تحصيل نيست! وصيّت مىكنم شما را كه اوّلاً يك آشنايى با خدا پيدا كنيد و درست تحصيل نماييد و كار كنيد و به قبور علما كه مىرسيد فاتحه نخوانده نگذريد. فاتحه به جهت آنها بخوانيد و از ارواح آنها استمداد كنيد به جهت توفيق و حصول علم خيلى نافع است.».[1] بازگشت |